تبليغاتX
ایستگاه پسر مشرقی
سلام عزیزم.هرچی خواستی بردار.همه چی مال خودته تعارف نکنی ها
 متن خداحافظی

((متن خداحافظی))

به پايان آمد این دفتر             حکايت همچنان باقيست

سلام ...

اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم .آخه اومدم متن خداحافظی بنويسم و برم.نمیدونم چیجور باید این وبلاگ رو تموم کنم با یه متن زیبا یا با یه عکس یا با یه آهنگ.خودمم نفهمیدیم آخرش این وبلاگ مخصوص چی بود.به نظر من که شبیه یه فروشگاه بود.همه چی توش گیر میاد.بازم اگه من کوتاهی کردم معذرت میخوام.می خوام از يکی از بهترين دوستام که تو اين مدتی که وبلاگ نويسی می کردم، خيلی کمک کردتشکر کنم. بهزاد جون به خاطر همه چيز ممنون.شاید به جرات میتونم بگم که اگه بهزاد نبود این وبلاگ هم نبود.فکر نکنین یه موقع دارم کلاس میزارم که اومدم خدافظی .نه به خدا یعنی دیگه خسته شدم.نمیتونم ادامه بدم.(اگه تونستم ۱ ماه دیگه برمیگردم اما اگه نیومدم حلال کنین )امیدوارم تو این مدت نهاییت استفاده رو از این وبلاگ کرده باشین.خيلی دلم براتون تنگ می شه،خوبی که از من نديدين اما بدی هامو ببخشين و حلالم کنيدوبرام دعا کنين

                                               قربون همه شما

پسر مشرقی

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هفتم خرداد 1385  |
 پسرا برین حال کنین با این متن

خوب دخترها(همه دخترها)به این دلایل با شما دوست میشن.

۱-پول : از قبیل ماشین - موبایل - تراول چک - لباسهای خوب - هدیه برای آنها و ....

۲- کلاس گذاشتن جلوی دوستانشون

۳-تیپ و قیافه : که طبق مشاهده من تیپ(ظاهری)داره کم کم محو می شه و پول(مورد ۱)باعث زیبایی می شه.

۴-ارضا شدن و ازدواج : ارضا شدن نه فقط ارضا شدن جنسی . بلکه از همه جوانب.چون دخترها آدمهای تو سری خوری هستند و از جانی خانواده همیشه مورد تحقیر قرار می گیرند.برای اینکه کمبود محبت و جلب توجه نمودن و لوس کردن و ناز کردن و از همه مهمتر اینکه می دونن پسرها حامی خوبی براشون هستند برای همین . نه از روی عشق بلکه برای راحت شدن ار محیط خانواده رو به ازدواج میارن و یک زندگی بسیار ..... برای خودشون به وجود می آورند.

۵-عشق : آره جونه خودشون

وووووووووووووو

نکته بسیار بسیار مهم که باید در مورد دخترها را بدانید این است دختر ها  که...  خوری زیادی می کنن.

منظور من چیه؟...یعنی اینکه ...داستان زیر را بخونید

دختری که در مغازه روسری فروشی کار می کرد...وقتی پسری  به همراه خواهرش برای خرید وارد

مغازه می شوند ...نا گهان دختر که پسر را می بیند...عاشق پسر میشه (باشه!...وخی آمو!)

پسر که بسیار باهوش بود فهمید که دختره ازش خوشش اومده...به هر حال خرید می کنن و می رن...

پسر فردای همان روز میاد و به مغازه میره...و الکی میگه دیروز که روسری را گرفتیم اون یکی خواهرم

هم خوشش اومده ...اگه میشه یکی دیگه بدین...در هنگام خرید پسر شروع می کند به پرسیدن سوالهای چرت و پرت

تا دل دختره را بگیره تو دستاش...بهرحال این قضیه ادامه پیدا می کنه تا جایی که دختر هی پیش خودش انتظار

می کشیده تا پسره کلام آخر را بگه و پیشنهاد دوستی و ازدواج بده...

و بلاخره روز مو عود فرا میرسه و پسر حرفش را میزنه...

پسر : می خواستم یک چیزی بگم...

دختر : بگو

پسر : ( حرفش را میزنه)من از شما خوشم اومده و می خواستم برای آشنایی بیشتر با شما

با هم دوست باشیم...

دختر : (از خوشحالی بال در آورد تا اونجا که تو رویاهاش انقدر رفت بالا تا سرش خورد تو سقف)

دختر : نه!

^^^^^ ببخشید چرا این دختر گفت نه!! هر جور حساب کنی درست در نمیاد!!!

پسر : منظور من این بود که اگه تمایل داشته باشید...حالا که شما تمایل ندارید...پس خداحافظ

چرا با اینکه دختر لحظه شماری می کرد که پسر پیشنهاد را بده گفت نه!

علتش این بود که اون دختر احمق هول(شاید هم حول) شده بود و چون اون مغز کوچیک دخترها از نوع پردازندهای

لامپهای خلا می باشد...نتونست این اطلاعات را پردازش کنه...

پس می شه نتیجه گرفت که جواب دادن این دختر به هیچ عنوان روی حساب نبوده....

وووووووووووو

طرز تهيه زن: براي تهيه اين عنصر كافي است مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي 22 عيار به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش  به عنوان شيربها اضافه شود! پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان كاتاليزور استفاده شود بهتر مي شود

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهارم خرداد 1385  |
 
 
بالا